حتما شما هم این اواخر از طرف دوستانتون بعضا لینکهایی دریافت کردید که فلان سایت در مورد فلان موضوع که یک ربطی هم به ایران داره نظرخواهی کرده، شما هم برید و به نفع ایران رای بدید.
مثلا همین اواخر در مورد بهترین بازیکن جامجهانی نظرخواهی شده بود و دوستان لینکهایی هم برای من فرستادند که برم به علی کریمی رای بدم.
مشکل من اینه که نمیفهمم ما چرا این موضوع رو یک جورایی وطنپرستی میدونیم! گیرم که علی کریمی رو ما به عنوان بهترین بازیکن جامجهانی انتخاب کردیم، نتیجهاش چیه؟ احتمالا تنها نتایجی که میشه گرفت اینه که یا ایرانیها اصلا نمیفهمن فوتبال یعنی چی یا این که ایرانیها خیلی خود بزرگبین هستند. و احتمالا هر کسی حتی خود ما وقتی نتایج نظرخواهی رو ببینیم میدونیم که چنین نتیجهای هیچ ربطی به واقعیت نداره! راستش من هر چی فکر میکنم هیچ فایدهای در این کار نمیبینم.
چرا قبل از این که یک کاری انجام بدیم به نتایجش فکر نمیکنیم و اصولا علاقهمند به حرکتهای موجگونه هستیم که همه با هم راه بیفتیم و یک کاری ولو غلط رو انجام بدیم؟
شنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۵
دوشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۵
Los Angeles Downtown
چند ماه پیش وقتی برای اولین بار به مرکز شهر لسآنجلس رفتم و از نزدیک این منطقه رو دیدم بسیار متعجب شدم. قبل از این که از ایران خارج بشم همیشه فکر میکردم که لسآنجلس به عنوان بزرگترین شهر کالیفورنیا و یکی از بزرگترین شهرهای آمریکا باید بسیار شیک و مدرن و تر و تمیز باشه. این عکسها رو از مرکز شهر لسآنجلس گرفتم تا اونهایی که از دور چیزایی میشنون، واقعیتها رو هم بتونند ببینند.
(ضمنا یکی دو هفته پیش شنیدم که سرور عکسهای بلاگر در ایران فیلتر شده. به هر حال امیدوارم که دوستان از ایران هم بتونند این عکسها رو ببینند.)
فروش CD و DVDهای غیر قانونی در کنار خیابان
یکی از کوچههای نزدیک به مرکز خرید بالا. بوی تعفن در حدی بود که وارد شدن به این کوچه رو غیر ممکن میکرد!
(ضمنا یکی دو هفته پیش شنیدم که سرور عکسهای بلاگر در ایران فیلتر شده. به هر حال امیدوارم که دوستان از ایران هم بتونند این عکسها رو ببینند.)
فروش CD و DVDهای غیر قانونی در کنار خیابان
یکی از کوچههای نزدیک به مرکز خرید بالا. بوی تعفن در حدی بود که وارد شدن به این کوچه رو غیر ممکن میکرد!سهشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۵
از برداشت شخصی تا واقعیت...
چند سال پیش تازه مدرک فوق لیسانسم رو گرفته بودم و یکی یکی دوستانم رو میدیدم که دارن برای ادامه تحصیل از ایران خارج میشن. منم همین تصمیم رو گرفته بودم و باید اعتراف کنم که یکی از دلایل اصلی چنین تصمیمی موجی بود که بین بچهها راه افتاده بود و من رو هم داشت با خودش میبرد. اون موقع فکر میکردم که این سطح تحصیل اصلا کافی نیست. همه جوونهای مملکت دیگه لیسانس یا فوقلیسانس رو گرفتهاند و برای داشتن موقعیت بهتر باید مدرک بالاتری داشت. خلاصه چندین بدبیاری پشت سر هم باعث شد که با این که از یکی از دانشگاههای آمریکا پذیرش داشتم مجبور شدم برم سربازی. لازم به توضیح نیست که کلی پکر بودم ولی چیز مهمی که اونجا یاد گرفتم این بود که من اصلا جامعه خودم رو نمیشناسم و انتظاراتم از این جامعه خیلی خیلی بیشتر از توان این جامعه است.
نکتهای که من در اونجا دیدم این بود که پادگان ۱۰ تا گردان مختلف داشت که از این ۱۰ گردان فقط یکی برای سربازانی بود که مدرک بالاتر از دیپلم داشتند، یکی مربوط به سربازان دیپلمه بود و ۸ تا گردان باقی مونده رو بچههای زیردیپلم تشکیل میدادند.
یعنی اون پادگان به عنوان یک نمونه آماری از جوانان مملکت، نشون میداد که ۸۰ درصد از جوانهای مملکت حتی دیپلم هم ندارند. تازه این آمار مربوط به پسرهاست و تا اونجا که میدونم وضعیت تحصیلی دختران در ایران بدتر هم هست.
شاید بد نباشه بگم که از گردان ما که فکر میکنم حدود ۱۸۰ نفر بود فقط ۳ نفر فوقلیسانس بودند و ۸ نفر پزشک.
اینا رو گفتم که به نکته اشاره کنم که جامعه ما جامعه تحصیل کردهای نیست و به همین خاطر کسانی که در راس هرم هستند به راحتی میتونند این جامعه رو با خودشون همراه کنند و سر ملت کلاه بذارند. این موضوع وقتی بغرنجتر میشه که بدونیم قسمت بزرگی از جامعه ما رو انسانهایی تشکیل میدن که از نظر مالی در سطح پایینی قرار دارند. چنین قشری به دنبال هر راهی برای کسب درآمد بیشتره و این معضلات بسیاری رو برای جامعه به همراه میاره. همین قشر به راحتی فریب تبلیغات انتخاباتی و شعارهای اقتصادی رو میخوره و توسعه سیاسی کشور رو با مشکل مواجه میکنه. در همین راستا، رای آوردن آدمی مثل احمدینژاد رو براحتی میشه از چنین اکثریتی انتظار داشت.
قبلا شنیده بودم که انگلیسها معتقد بودند که برای این که به ایرانیها حکومت کرد باید گشنه نگهشون داشت و برای حکومت کردن به عربها باید سیرشون کرد. الان فکر میکنم که دلیل قسمت اول این حرف در مورد ایرانیها رو فهمیدهام. ظاهرا حکومت فعلی ایران هم مدتهاست که به این نکته پی برده.
همه این حرفها رو زدم برای این که بگم خیلی از کسانی که قصد انجام اصلاحاتی در ایران دارند یا حتی خیلی از ماها که تو وبلاگهامون در مورد مسایل اجتماعی مینویسیم، برداشتمون فاصله زیادی تا واقعیت داره و شناختهای بسیار ناقصی از جامعه ایران داریم. فکر میکنم که همگی باید واقعبینتر باشیم و با شناخت درست جامعه راهحلهای موثرتری برای اصلاح جامعه ارایه کنیم.
نکتهای که من در اونجا دیدم این بود که پادگان ۱۰ تا گردان مختلف داشت که از این ۱۰ گردان فقط یکی برای سربازانی بود که مدرک بالاتر از دیپلم داشتند، یکی مربوط به سربازان دیپلمه بود و ۸ تا گردان باقی مونده رو بچههای زیردیپلم تشکیل میدادند.
یعنی اون پادگان به عنوان یک نمونه آماری از جوانان مملکت، نشون میداد که ۸۰ درصد از جوانهای مملکت حتی دیپلم هم ندارند. تازه این آمار مربوط به پسرهاست و تا اونجا که میدونم وضعیت تحصیلی دختران در ایران بدتر هم هست.
شاید بد نباشه بگم که از گردان ما که فکر میکنم حدود ۱۸۰ نفر بود فقط ۳ نفر فوقلیسانس بودند و ۸ نفر پزشک.
اینا رو گفتم که به نکته اشاره کنم که جامعه ما جامعه تحصیل کردهای نیست و به همین خاطر کسانی که در راس هرم هستند به راحتی میتونند این جامعه رو با خودشون همراه کنند و سر ملت کلاه بذارند. این موضوع وقتی بغرنجتر میشه که بدونیم قسمت بزرگی از جامعه ما رو انسانهایی تشکیل میدن که از نظر مالی در سطح پایینی قرار دارند. چنین قشری به دنبال هر راهی برای کسب درآمد بیشتره و این معضلات بسیاری رو برای جامعه به همراه میاره. همین قشر به راحتی فریب تبلیغات انتخاباتی و شعارهای اقتصادی رو میخوره و توسعه سیاسی کشور رو با مشکل مواجه میکنه. در همین راستا، رای آوردن آدمی مثل احمدینژاد رو براحتی میشه از چنین اکثریتی انتظار داشت.
قبلا شنیده بودم که انگلیسها معتقد بودند که برای این که به ایرانیها حکومت کرد باید گشنه نگهشون داشت و برای حکومت کردن به عربها باید سیرشون کرد. الان فکر میکنم که دلیل قسمت اول این حرف در مورد ایرانیها رو فهمیدهام. ظاهرا حکومت فعلی ایران هم مدتهاست که به این نکته پی برده.
همه این حرفها رو زدم برای این که بگم خیلی از کسانی که قصد انجام اصلاحاتی در ایران دارند یا حتی خیلی از ماها که تو وبلاگهامون در مورد مسایل اجتماعی مینویسیم، برداشتمون فاصله زیادی تا واقعیت داره و شناختهای بسیار ناقصی از جامعه ایران داریم. فکر میکنم که همگی باید واقعبینتر باشیم و با شناخت درست جامعه راهحلهای موثرتری برای اصلاح جامعه ارایه کنیم.
شنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۸۵
توصیههای کارشناسانه
خوب توصیههای جناب ا.ن. مفید واقع شد و تیم ملی در کوتاهترین زمان ممکن حذف شد.
ایشان در روزهای قبل از جامجهانی با بازیکنان دیداری داشتند و خطاب به بازیکنان فرمودند از اونجا که توپ سریعتر از آدم حرکت میکنه، خودتون تو زمینه ندوید بلکه توپ رو بشوتید و بازیکنان حریف رو مجبور کنید که بدوند.
واقعا متعجبم که یک نفر که تا حالا فوتبال بازی نکرده چطور به چنین نتیجه عظیمی رسید در حالیکه که هیچ کدام از نوابغ فوتبال نتونسته بودن به این تاکتیک عظیم دست پیدا کنند.
لامذهب فقط در زمینه فوتبال که نابغه نیست در تمام امور مملکت همین جوریه.
ایشان در روزهای قبل از جامجهانی با بازیکنان دیداری داشتند و خطاب به بازیکنان فرمودند از اونجا که توپ سریعتر از آدم حرکت میکنه، خودتون تو زمینه ندوید بلکه توپ رو بشوتید و بازیکنان حریف رو مجبور کنید که بدوند.
واقعا متعجبم که یک نفر که تا حالا فوتبال بازی نکرده چطور به چنین نتیجه عظیمی رسید در حالیکه که هیچ کدام از نوابغ فوتبال نتونسته بودن به این تاکتیک عظیم دست پیدا کنند.
لامذهب فقط در زمینه فوتبال که نابغه نیست در تمام امور مملکت همین جوریه.
جمعه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۵
ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان
رئیس جمهور محترم ایران پس از حل کلیه مشکلات ایرانیان در داخل کشور و هم چنین مشکلات مردم آمریکا و به خصوص رئیس جمهور این کشور، قصد دارند تا مشکلات کلیه مردم جهان را به سرعت رفع نمایند و به همین خاطر به زودی از سوی مجلس شورای اسلامی به لقب «منجی عالم بشریت» مفتخر خواهند شد. در همین راستا ایشان قصد دارند تا در مرحله بعدی مشکلات ایرانیان مقیم خارج از کشور را نیز مرتفع نمایند. بر خود لازم دیدم تا با ذکر نکات و توصیههایی ایشان را در حل هر چه سریعتر این مشکلات یاری نمایم:
۱. سیاستهای اقتصادی در پیش گرفته شده را با شدت هر چه بیشتر ادامه دهید تا ایرانیان مقیم خارج از کشور کاملا مطمئن شوند که ایران جای سرمایهگزاری نیست و باید سرمایههایشان را در نقاط دیگر جهان به کار بگیرند. به این ترتیب از به خطر افتادن سرمایه ایرانیان خارج از کشور جلوگیری میشود.
۲. طرح لباس یکسان را هر چه سریعتر اجرا نمایید تا ایرانیان خارج از کشور بدانند که در صورت بازگشت به وطن اختیار شلوار خودشان را هم نخواهند داشت. لذا فکر بازگشت را هم از سر خود خارج کنند و بیخود زندگیشان را مشوش ننمایند.
۳. نرخ سود بانکی را به سرعت یک رقمی نمایید تا ایرانیان خارج از کشور پولهایشان را از بانکهای داخلی خارج کنند و به کشور محل اقامت خود ببرند و زندگی مرفهتری برای خود در خارج از کشور ایجاد نمایند.
۴. طرح غنیسازی اورانیوم را با قدرت هر چه بیشتر ادامه دهید تا کشور منزوی شده و ایرانیان مقیم خارج، به ویژه دانشجویان مقیم آمریکا بدانند که در صورتی که قصد بازدید خانواده را داشته باشند از ویزای بازگشت خبری نخواهد بود و در نتیجه باید فکر بازدید را از سر خارج کنند. به این ترتیب هم نیازی به پرداخت هزینههای سفرنیست و هم این دانشجویان به جای دیدن مامانشان به درس و مشقشان میرسند و به پیشرفتهای علمی مهمی دست مییابند.
به امید موفقیت جنابعالی در این امر خطیر!
جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۸۵
۱. سیاستهای اقتصادی در پیش گرفته شده را با شدت هر چه بیشتر ادامه دهید تا ایرانیان مقیم خارج از کشور کاملا مطمئن شوند که ایران جای سرمایهگزاری نیست و باید سرمایههایشان را در نقاط دیگر جهان به کار بگیرند. به این ترتیب از به خطر افتادن سرمایه ایرانیان خارج از کشور جلوگیری میشود.
۲. طرح لباس یکسان را هر چه سریعتر اجرا نمایید تا ایرانیان خارج از کشور بدانند که در صورت بازگشت به وطن اختیار شلوار خودشان را هم نخواهند داشت. لذا فکر بازگشت را هم از سر خود خارج کنند و بیخود زندگیشان را مشوش ننمایند.
۳. نرخ سود بانکی را به سرعت یک رقمی نمایید تا ایرانیان خارج از کشور پولهایشان را از بانکهای داخلی خارج کنند و به کشور محل اقامت خود ببرند و زندگی مرفهتری برای خود در خارج از کشور ایجاد نمایند.
۴. طرح غنیسازی اورانیوم را با قدرت هر چه بیشتر ادامه دهید تا کشور منزوی شده و ایرانیان مقیم خارج، به ویژه دانشجویان مقیم آمریکا بدانند که در صورتی که قصد بازدید خانواده را داشته باشند از ویزای بازگشت خبری نخواهد بود و در نتیجه باید فکر بازدید را از سر خارج کنند. به این ترتیب هم نیازی به پرداخت هزینههای سفرنیست و هم این دانشجویان به جای دیدن مامانشان به درس و مشقشان میرسند و به پیشرفتهای علمی مهمی دست مییابند.
به امید موفقیت جنابعالی در این امر خطیر!
جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۸۵
یکشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۵
ختم کلام
فکر می کنم بیشتر از این در مورد دین و اثبات یا رد حقانیتش ننویسم و دلیل اصلی اش هم اینه که مطمئن شدم بیشتر شبهات و پرسشهام پاسخی ندارند یا حداقل بگم پاسخی که من رو قانع کنه براشون وجود نداره.
چند وقتی تو تفاسیر مختلف مثل المیزان و نمونه دنبال پاسخ گشتم و پیدا نکردم. با یه عده ای از دوستانم به بحث رو در رو پرداختم و پاسخی یافت نشد و در نهایت بیشتر بحث ها آخر سر به اینجا ختم می شد که ما عقلمون به این چیزا نمی رسه یا اگه کسی می خواست این جمله کلیشه ای رو نگه می گفت نگاه ما به این دنیا رو نمی شه با نگاه خالق به این دنیا مقایسه کرد و من هم در پاسخ می گفتم که برای ما که معجزه نیامد پس حداقل باید دین طوری می بود که از نظر منطقی با منطق بشر سازگار باشه و گرنه هیچ راه اثباتی برای حقانیتش وجود نداره. به هر حال... بعد از نا امیدی از بحث با دوستان و بعد از یک مدت نسبتا طولانی این وبلاگ رو راه انداختم تا شاید مخاطبان بیشتری داشته باشم. خوشحالم که دوستان خوبی از این طریق پیدا کردم و نظرات کمی متفاوت از قبل شنیدم ولی باز هم قانع کننده نبود و فکر می کنم که بحث کردن بیشتر تا وقتی مشکلات اصلی که مطرح کردم حل نشه، فایده ای نخواهد داشت. به همین دلیل بحث بیشتر رو ادامه نمی دهم.
در نهایت باید از بیندیش عزیز که من رو در بحث ها همیشه همراهی کرد و نظراتش متفاوت و دیدگاهش قابل تامله تشکر کنم.
چند وقتی تو تفاسیر مختلف مثل المیزان و نمونه دنبال پاسخ گشتم و پیدا نکردم. با یه عده ای از دوستانم به بحث رو در رو پرداختم و پاسخی یافت نشد و در نهایت بیشتر بحث ها آخر سر به اینجا ختم می شد که ما عقلمون به این چیزا نمی رسه یا اگه کسی می خواست این جمله کلیشه ای رو نگه می گفت نگاه ما به این دنیا رو نمی شه با نگاه خالق به این دنیا مقایسه کرد و من هم در پاسخ می گفتم که برای ما که معجزه نیامد پس حداقل باید دین طوری می بود که از نظر منطقی با منطق بشر سازگار باشه و گرنه هیچ راه اثباتی برای حقانیتش وجود نداره. به هر حال... بعد از نا امیدی از بحث با دوستان و بعد از یک مدت نسبتا طولانی این وبلاگ رو راه انداختم تا شاید مخاطبان بیشتری داشته باشم. خوشحالم که دوستان خوبی از این طریق پیدا کردم و نظرات کمی متفاوت از قبل شنیدم ولی باز هم قانع کننده نبود و فکر می کنم که بحث کردن بیشتر تا وقتی مشکلات اصلی که مطرح کردم حل نشه، فایده ای نخواهد داشت. به همین دلیل بحث بیشتر رو ادامه نمی دهم.
در نهایت باید از بیندیش عزیز که من رو در بحث ها همیشه همراهی کرد و نظراتش متفاوت و دیدگاهش قابل تامله تشکر کنم.
یکشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۵
معجزات: افسانه یا واقعیت؟
هر از گاهی به این موضوع فکر می کردم که معجزات یا عذاب هایی که در قرآن از آنها صحبت شده واقعیت داشته اند یا افسانه بوده اند و اگر واقعیت داشته اند چرا بعدها تکرار نشده اند؟ ظاهرا این سوال در زمان پیامبر اسلام هم برای مردم آن زمان پیش آمده و آنها از پیامبر خواسته اند که مانند پیامبران گذشته برای آنها معجزاتی بیاورد. پاسخ قرآن به این خواسته مردم در خور تامل و سوال برانگیز است. قرآن به این مردم می گوید که خدا برای شما معجزه ای نخواهد آورد زیرا معجزاتی که برای اقوام گذشته آورده شد تاثیری نداشته و باعث ایمان آوردن آنها نشده است و شما هم با وجود معجزات ایمان نخواهید آورد و به همین دلیل معجزه ای برای شما آورده نخواهد شد. (سوره انبیا آیات 5و 6 - سوره انعام آیه 109 -سوره آل عمران آیه 183 و ...)
در این پاسخ دو اشکال مهم وجود دارد. اول این که با تجربه شدن خدا در طول آفرینش را می رساند. بدین ترتیب که ابتدا خداوند نمی دانسته که معجزات مفید هستند یا نه و برای اقوام گذشته معجزاتی آورده است اما چون فایده ای نداشته است، از آوردن معجزات برای اقوام بعدی خودداری می کند. ممکن است کسی بگوید که خداوند معجزات را برای اقوام گذشته آورده است تا به انسان ها ثابت کند که آنها حتی با معجزه ایمان نمی آورند. این ادعا نیز کاملا نادرست است زیرا آمدن معجزات برای اقوام گذشته هیچ تاثیری به حال اقوام جدید نداشته است. برای اقوام جدید هیچ مدرکی مبنی بر آمدن معجزات برای اقوام گذشته وجود ندارد. اساسا این ادعا که برای اقوام گذشته معجزه آمده است از سوی پیامبری مطرح می شود که مردم به صحت سخنانش ایمان ندارند و برای اطمینان از صداقتش در خواست معجزه می کنند. پس این مردم به آمدن معجزات برای اقوام گذشته هم ایمان ندارند و آمدن معجزات برای اقوام گذشته حجتی برای آنها نیست. در نتیجه آمدن معجزات برای اقوام قدیم و خودداری از آوردن آنها برای اقوام بعدی صرفا می تواند نتیجه با تجربه شدن خداوند بوده باشد.
نکته دوم در این پاسخ آن است که وقتی که پیامبران قبلی آمده اند خداوند تلاش کرده است برای بندگانش دلایلی محکم بیاورد تا حقانیت پیامبرانش را ثابت کند اما اعتراف می کند که در این کار شکست خورده است و مردم باز هم ایمان نیاورده اند. به طوری که خدا از پیدا کردن راهی برای هدایت بندگانش نا امید شده است و اکنون پیامبران جدید را بدون دلیل و مدرک ارسال می کند. این موضوع هم در تناقضی آشکار با توانایی مطلق خداست.
در این پاسخ دو اشکال مهم وجود دارد. اول این که با تجربه شدن خدا در طول آفرینش را می رساند. بدین ترتیب که ابتدا خداوند نمی دانسته که معجزات مفید هستند یا نه و برای اقوام گذشته معجزاتی آورده است اما چون فایده ای نداشته است، از آوردن معجزات برای اقوام بعدی خودداری می کند. ممکن است کسی بگوید که خداوند معجزات را برای اقوام گذشته آورده است تا به انسان ها ثابت کند که آنها حتی با معجزه ایمان نمی آورند. این ادعا نیز کاملا نادرست است زیرا آمدن معجزات برای اقوام گذشته هیچ تاثیری به حال اقوام جدید نداشته است. برای اقوام جدید هیچ مدرکی مبنی بر آمدن معجزات برای اقوام گذشته وجود ندارد. اساسا این ادعا که برای اقوام گذشته معجزه آمده است از سوی پیامبری مطرح می شود که مردم به صحت سخنانش ایمان ندارند و برای اطمینان از صداقتش در خواست معجزه می کنند. پس این مردم به آمدن معجزات برای اقوام گذشته هم ایمان ندارند و آمدن معجزات برای اقوام گذشته حجتی برای آنها نیست. در نتیجه آمدن معجزات برای اقوام قدیم و خودداری از آوردن آنها برای اقوام بعدی صرفا می تواند نتیجه با تجربه شدن خداوند بوده باشد.
نکته دوم در این پاسخ آن است که وقتی که پیامبران قبلی آمده اند خداوند تلاش کرده است برای بندگانش دلایلی محکم بیاورد تا حقانیت پیامبرانش را ثابت کند اما اعتراف می کند که در این کار شکست خورده است و مردم باز هم ایمان نیاورده اند. به طوری که خدا از پیدا کردن راهی برای هدایت بندگانش نا امید شده است و اکنون پیامبران جدید را بدون دلیل و مدرک ارسال می کند. این موضوع هم در تناقضی آشکار با توانایی مطلق خداست.
سهشنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۸۵
نماز و نیاز
این سوال معروف را حتما شنیدید یا برای خودتان پیش آمده که چرا خدایی که بی نیاز است از ما خواسته که عبادتش کنیم. مثلا نماز خواندن چه سودی به حال خدا دارد؟ احتمالا جوابی که شنیدید هم این بوده که خدا به نماز خواندن ما نیازی ندارد بلکه این خود ما هستیم که به نماز خواندن و عبادت خدا نیاز داریم.
خوب به نظر می رسد که به راحتی نتوان ثابت کرد که واقعا ما به نماز خواندن نیاز داریم یا نداریم و در نتیجه اگر هم از پاسخ بالا قانع نشده باشیم خیلی راحت دلیلی برای ردش نمی توانیم پیدا کنیم. اما نگاهی به آیه 56 از سوره ذاریات موضوع را جالب می کند. این آیه معروف می گوید: «انسان و جن را نیافریدم جز برای اینکه عبادت کنند». این قسمت «جز برای اینکه» یعنی تنها هدف خلقت انسان عبادت کردن بوده است. یک موجودی خلق شده فقط برای این که عبادت کند و مطابق نظر بالا این عبادت برای تامین نیاز خود آن موجود است. به نظر شما این کار بیهوده نیست؟! مثل این می ماند که من یک روبات بسازم و پس از ساختنش به خودم آفرین هم بگویم در حالی که تنها هدفم از ساختن این روبات این بوده که روبات مورد نظر اگر خیلی هنر کند فقط بتواند برق مورد نیاز برای کار کردن خودش را تولید کند! خوب این که نشد هدف! اگر روبات را اصلا نساخته بودم برقی هم مصرف نمی کرد که لازم باشد خودش تولید کند.
خوب به نظر می رسد که به راحتی نتوان ثابت کرد که واقعا ما به نماز خواندن نیاز داریم یا نداریم و در نتیجه اگر هم از پاسخ بالا قانع نشده باشیم خیلی راحت دلیلی برای ردش نمی توانیم پیدا کنیم. اما نگاهی به آیه 56 از سوره ذاریات موضوع را جالب می کند. این آیه معروف می گوید: «انسان و جن را نیافریدم جز برای اینکه عبادت کنند». این قسمت «جز برای اینکه» یعنی تنها هدف خلقت انسان عبادت کردن بوده است. یک موجودی خلق شده فقط برای این که عبادت کند و مطابق نظر بالا این عبادت برای تامین نیاز خود آن موجود است. به نظر شما این کار بیهوده نیست؟! مثل این می ماند که من یک روبات بسازم و پس از ساختنش به خودم آفرین هم بگویم در حالی که تنها هدفم از ساختن این روبات این بوده که روبات مورد نظر اگر خیلی هنر کند فقط بتواند برق مورد نیاز برای کار کردن خودش را تولید کند! خوب این که نشد هدف! اگر روبات را اصلا نساخته بودم برقی هم مصرف نمی کرد که لازم باشد خودش تولید کند.
اشتراک در:
پستها (Atom)



