در امور علمی، وقتی یک نظریهای یا ابداعی به وجود میآید، در آزمایشگاه بررسی میشه و درستی یا نادرستیاش مشخص میشه. در مورد مسایل اجتماعی، این آزمایشگاه خود جامعه است. مثلا وقتی یک قانونی وضع میشه، این قانون باید اعمال بشه و نتایجی که در جامعه ایجاد میکنه باید بررسی بشه و اگه قانون کار نمیکنه یا داره تاثیر مخرب میذاره باید عوض بشه. حساسیت مسایل اجتماعی و تاثیرات فاجعهباری که قوانین میتونه بذاره، باعث میشه که ما نتونیم بدونه مطالعه کافی هر قانونی که خواستیم رو به بوته آزمایش بذاریم. همچنین باید بسیار هوشیار بود و تاثیرات قوانین رو از نزدیک بررسی کرد و در صورت کار نکردن، به سرعت اونها رو اصلاح کرد.
در کشور ما، غیر از این که قوانین بدون مطالعه و تفکر کافی وضع میشه، هر قانونی اون قدر باید اعمال بشه تا گندش به همه جا کشیده بشه و اون وقت شاید اگر مخالفتی با شرع، سنت و عرف نداشت عوض بشه! این مساله نه تنها در مورد قوانین حقوقی، بلکه در مورد قوانین عرفی و سنتی هم حاکمه.
تا کی قانون حجاب اجباری رو باید ادامه داد و براش هزینه کرد و پوست از سر مردم کند؟ چه اتفاقی باید بیفته تا حکومت ما بفهمه که این قانون کار نمیکنه؟
پرهام یک سری از جنایاتی که اخیرا در ایران اتفاق افتاده رو نوشته بود. بیشتر این جنایات ریشه در اختلالات جنسی داره. چه جوری باید بفهمیم که محدود کردن مسایل جنسی باعث هزاران مشکل اجتماعی میشه و کی باید این قوانین رو اصلاح کنیم؟
چه جوری باید فهمید که ازدواج در سن ۲۵-۳۰ سالگی با باکره بودن در موقع ازدواج سازگار نیست؟ چرا یک نفر باید به همسرش تا آخر عمر دروغ بگه چون انتظار اینه که در موقع ازدواج باید باکره باشه؟
و هزاران مساله ریز و درشت دیگه که به نظر من هیچ دلیل منطقیای پشتشون نیست و صرفا از سر تعصب اصرار داریم که باید حفظ بشن.
گذار از سنت به مدرنیته پیچیده و دردسر سازه، ولی این جوری که ما داریم گذر میکنیم فاجعه باره.
پنجشنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۸۶
قمارباز
دفعه اولی که رفتم لاسوگاس همین جوری صرف تفریح یک کمی بازی کردم، البته با مبلغ خیلی کم و خلاصه آخر سر چهل دلار باختم. دفعه دوم همین چند روز پیش رفتم. باز هم سیستم همون بود و من با یک مبلغ خیلی پایین بازی کردم ولی این دفعه در نهایت پنج دلار بردم. به نظر میرسه دارم نردبان ترقی رو طی میکنم!!
و اما اصل ماجرا عکسهاییه که گرفتم...








عکسهای زیادی گرفتم ولی فکر کنم دیگه برای این پست کافی باشه.
ضمنا شاید بد نباشه این رو هم بگم که لاس وگاس تقریبا فقط همین یک خیابان رو داره که خیلی دیدنیه. بقیه شهر فقط ساختمانهای یک طبقه و خیلی معمولیه و یک شهر کاملا معمولی به نظر میرسه. نکته جالب دیگه در مورد این شهر اینه که علیرغم این که این شهر پایتخت قمار دنیا محسوب میشه و روسپیگری درش مجازه، از جمله شهرهاییه که پایینترین آمار جرم و جنایت رو در آمریکا داره.
و اما اصل ماجرا عکسهاییه که گرفتم...

نمایی از هتل Excalibur که در خیابان اصلی لاس وگاس به نام Las Vegas Strip قرار داره
نمایی از هتل Paris و Ballys در شب
هتلهای فوق در روز
هتل Bellagio که روبروی هتل Paris قرار داره. در مقابل این هتل یک دریاچه با تعداد زیادی فواره هست و رقص فوارههای این هتل با موسیقی بسیار دیدنیه.
باغ گلی که در داخل هتل Bellagio قرار داره.
نمای بیرون هتل Flamingo
صفحه نمایش بسیار بزرگی که در Las Vegas Downtown قرار داره. این محل در واقع قسمت قدیمی لاس وگاسه و کاسینوهای قدیمی لاس وگاس در اینجا قرار دارند.
نمایی از Las Vegas Downtown وقتی که صفحه نمایش سقفی خاموشه و چراغ کاسینوها روشن.
عکسهای زیادی گرفتم ولی فکر کنم دیگه برای این پست کافی باشه.
ضمنا شاید بد نباشه این رو هم بگم که لاس وگاس تقریبا فقط همین یک خیابان رو داره که خیلی دیدنیه. بقیه شهر فقط ساختمانهای یک طبقه و خیلی معمولیه و یک شهر کاملا معمولی به نظر میرسه. نکته جالب دیگه در مورد این شهر اینه که علیرغم این که این شهر پایتخت قمار دنیا محسوب میشه و روسپیگری درش مجازه، از جمله شهرهاییه که پایینترین آمار جرم و جنایت رو در آمریکا داره.
جمعه، فروردین ۱۰، ۱۳۸۶
اگر...
قبل از این که این پست رو بذارم چند دفعه خواستم بیخیالش بشم و پاکش کنم، ولی به یک دلیل این کار رو نکردم. به عقیده من شرایط زندگی نزدیک به ایدهآل نیست، چون اصلا ما خودمون نمیدونیم که تعریفمون از شرایط ایدهآل یا حداقل دلخواهمون چیه و در نتیجه به سمتش هم حرکت نمیکنیم و تلاشهامون خیلی جهتدار نیست. با این هدف سوالهای زیر رو میپرسم:
اگر میتونستید یک بار دیگه به دنیا بیایید و از اول تمام مسیر زندگی رو انتخاب کنید، چه چیزهایی رو انتخاب میکردید؟
من این انتخابها رو محدود به سوالهای زیر میکنم و جوابهای خودم رو هم میدم.
س. اصلا انتخاب میکردید که به دنیا بیایید؟! (این از اون سوالهاست! کسی که وجود نداره چطوری میتونه انتخاب کنه؟ ولی حالا فرض کنید که بدون وجود داشتن میتونستید انتخاب کنید.)
ج. آره. دوست داشتم که زندگی کردن رو با تمام ریسکهای موجود تجربه کنم.
س. اگه جواب سوال بالا بله است، دوست داشتید کجا به دنیا بیایید؟
ج. به هیچ وجه نمیخواستم تو ایران به دنیا بیام! آمریکا انتخاب اولم بود، بعد از آمریکا احتمالا ژاپن رو انتخاب میکردم.
س. مدرسه میرفتید؟
ج. آره، ولی شاید فقط درسهایی رو که دوست داشتم میخوندم و بقیه درسهای اجباری رو فقط در حد قبولی میخوندم و بقیه وقتم رو به بازی و کارهای مورد علاقه میگذروندم.
س. اگه میرفتید چقدر ادامه تحصیل میدادید و چه رشتهای میخوندید؟
ج. حتما دانشگاه میرفتم، کامپیوتر میخوندم و با فوقلیسانس قضیه رو ختم میکردم.
س. واسه خودتون کار میکردید یا استخدام میشدید؟
ج. برای خودم کار میکردم.
س. به اندازه نیاز پول در میآوردید و بقیه وقتتون رو خوش میگذروندید یا ترجیح میدادید زیاد کار کنید؟
ج. دوست داشتم زیاد کار کنم و سالی یکی دو بار سفر درست و حسابی برم.
س. ازدواج میکردید؟ اگه بله، چند سالگی؟
ج. بله، حدود ۳۰ سالگی.
س. بچه دار هم میشدید؟ چند سالگی؟
ج. بله، حدود ۳۵ سالگی.
س. بعد از این که تمام شرایط بالا رو به دلخواه انتخاب کردید، فکر میکنید خیلی بیشتر از الآن از زندگیتون راضی بودید؟
ج. نه!!
خسته نباشید!
اگر میتونستید یک بار دیگه به دنیا بیایید و از اول تمام مسیر زندگی رو انتخاب کنید، چه چیزهایی رو انتخاب میکردید؟
من این انتخابها رو محدود به سوالهای زیر میکنم و جوابهای خودم رو هم میدم.
س. اصلا انتخاب میکردید که به دنیا بیایید؟! (این از اون سوالهاست! کسی که وجود نداره چطوری میتونه انتخاب کنه؟ ولی حالا فرض کنید که بدون وجود داشتن میتونستید انتخاب کنید.)
ج. آره. دوست داشتم که زندگی کردن رو با تمام ریسکهای موجود تجربه کنم.
س. اگه جواب سوال بالا بله است، دوست داشتید کجا به دنیا بیایید؟
ج. به هیچ وجه نمیخواستم تو ایران به دنیا بیام! آمریکا انتخاب اولم بود، بعد از آمریکا احتمالا ژاپن رو انتخاب میکردم.
س. مدرسه میرفتید؟
ج. آره، ولی شاید فقط درسهایی رو که دوست داشتم میخوندم و بقیه درسهای اجباری رو فقط در حد قبولی میخوندم و بقیه وقتم رو به بازی و کارهای مورد علاقه میگذروندم.
س. اگه میرفتید چقدر ادامه تحصیل میدادید و چه رشتهای میخوندید؟
ج. حتما دانشگاه میرفتم، کامپیوتر میخوندم و با فوقلیسانس قضیه رو ختم میکردم.
س. واسه خودتون کار میکردید یا استخدام میشدید؟
ج. برای خودم کار میکردم.
س. به اندازه نیاز پول در میآوردید و بقیه وقتتون رو خوش میگذروندید یا ترجیح میدادید زیاد کار کنید؟
ج. دوست داشتم زیاد کار کنم و سالی یکی دو بار سفر درست و حسابی برم.
س. ازدواج میکردید؟ اگه بله، چند سالگی؟
ج. بله، حدود ۳۰ سالگی.
س. بچه دار هم میشدید؟ چند سالگی؟
ج. بله، حدود ۳۵ سالگی.
س. بعد از این که تمام شرایط بالا رو به دلخواه انتخاب کردید، فکر میکنید خیلی بیشتر از الآن از زندگیتون راضی بودید؟
ج. نه!!
خسته نباشید!
شنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۸۵
به بهانه 300
فیلم 300 داستان مقاومت ۳۰۰ دلاور یونانی است که در مقابل حمله ارتش میلیونی خشایارشاه به یونان مقاومت میکنند. سناریو بر اساس کتابی است از Frank Miller و Lynn Varley که در آن داستان حمله خشایارشاه به یونان به طور اغراقآمیزی تعریف شده و پارسیان و ارتش پارس بسیار بیرحم نشان داده شدهاند. البته این کتاب قصد بیان تاریخ را ندارد و در واقع یک کتاب داستان است که ایدههای اصلی آن از واقعه تاریخی حمله به یونان گرفته شده و فاصله داستان تا واقعیت به حدی زیاد است که حتی خشایار به صورت یک پادشاه آفریقایی به تصویر کشیده شده است.
اگر چه این فیلم هنوز به بازار نیامده، ولی تبلیغات اولیه برای این فیلم کافی بود تا واکنشهای تندی از طرف جامعه ایرانی نشان داده شود و احتمالا شما هم در روزهای اخیر پیام و ایمیلهایی در این مورد گرفتهاید. طبیعتا هیچ کدام ما از به بازار آمدن چنین فیلمی خوشحال نخواهیم بود، ولی واکنشهای عجیب و غریب ایرانیان در برابر چیزهای کم اهمیت و سکوت آنها در برابر مسائل بسیار مهم باعث شد تا من این چند خط را بنویسم.
اهمیت این فیلم را زیاد نمیدانم چرا که اولا صحبت از چند هزار سال پیش است و ارتباط چندانی به فرهنگ و آداب مردمی که هم اکنون در ایران زندگی میکنند ندارد. کما این که خشونت و بیارزش بودن جان انسانها در اروپای عصر گلادیاتورها زبانزد خاص و عام است. دوم این که داستان به حدی اغراقآمیز است که اگر کسی آن را منطبق بر واقعیت بداند باید به عقلش شک کرد.
و اما جدای از مطلب بالا چه بخواهیم و چه نخواهیم ارتش پارس در آن زمان را باید ارتش بیرحمی بدانیم. کشور گشایی با نوازش مردم حاصل نخواهد شد و ارتشی که تقریبا تمام دنیای آن روز را به تسخیر خود در آورده بود، نباید متشکل از افراد مشفقی بوده باشد!
ولی خارج از بحث این فیلم و جار و جنجال و شعار که ظاهرا جز لاینفک فرهنگ ما شده، حقیقتا چقدر برای فرهنگ و آبروی ایران اهمیت قائلیم؟ در داخل کشور چند در صد از مردم به کارهای فرهنگی مشغولند و به دنبال اعتلای فرهنگ ایرانی هستند؟ یا حداقل سعی میکنند که خودشان در چهارچوب اخلاقیات و فرهنگ قدم بردارند؟ در خارج کشور هم که متاسفانه کم نیستند افرادی که کوچکترین ارزشی برای آبروی ایران قائل نیستند و به کل فراموش کردهاند که اعمال و رفتارشان به عنوان اعمال و رفتار ایرانیان تلقی میشود و به هر صورت نمایندگان فرهنگی کشورشان هستند. و غمانگیزتر این که در میان این افراد دانشجویان ایرانیای که در حال دریافت بالاترین مدارک تحصیلی هم هستند به چشم میخورند.
از بحث بالا هم که بگذریم، سوال مهم من این است که چرا به مسائل بسیار مهمی که با آبروی ایرانیان در سطح بینالمللی بازی میکند، حساس نیستیم؟ مسائلی که نه در دنیای فیلم و هالیوود، که در دنیای واقعی نظر مردم جهان را نسبت به ما عوض میکند. حرفهای نامربوط احمدینژاد باعث آبروریزی از ایرانیان است یا یک فیلم سراسر اغراق؟ آنهایی که وقتی هزینهای در پی نباشد، گلوهایشان را برای پاسداری از فرهنگ ایران پاره میکنند، ای کاش حاضر باشند، وقتی صحبت از هزینه کردن میشود هم قدمی هر چند میلیمتری بردارند.
و در آخر هم ذکر نکتهای واضح، اما مهم را لازم میدانم. کسی که سرمایه دارد، امکان ساختن فیلم هم دارد. استودیوهای مجهز، ماهواره و مراکز پخش در سراسر دنیا هم دارد، و به نفع یا ضرر هر کسی هم که دلش بخواهد فیلم میسازد، صحنهسازی میکند و حتی تاریخ را مینگارد. با جیغ و داد و فریاد کسی هم از میدان به در نمیشود. شما اگر قصد تغییر این وضعیت را دارید، کار کنید، درس بخوانید، محصولات قابل تجارت در سطح بینالمللی داشته باشید و خلاصه در عمل ثابت کنید ملت مهم و قابل احترامی هستید. با خوردن پول نفت و تنبلی و داد و فریاد و دلخوش کردن به این که در ۳۰۰۰ سال پیش ملت مهمی بودید، کاری از پیش نخواهید برد.
اگر چه این فیلم هنوز به بازار نیامده، ولی تبلیغات اولیه برای این فیلم کافی بود تا واکنشهای تندی از طرف جامعه ایرانی نشان داده شود و احتمالا شما هم در روزهای اخیر پیام و ایمیلهایی در این مورد گرفتهاید. طبیعتا هیچ کدام ما از به بازار آمدن چنین فیلمی خوشحال نخواهیم بود، ولی واکنشهای عجیب و غریب ایرانیان در برابر چیزهای کم اهمیت و سکوت آنها در برابر مسائل بسیار مهم باعث شد تا من این چند خط را بنویسم.
اهمیت این فیلم را زیاد نمیدانم چرا که اولا صحبت از چند هزار سال پیش است و ارتباط چندانی به فرهنگ و آداب مردمی که هم اکنون در ایران زندگی میکنند ندارد. کما این که خشونت و بیارزش بودن جان انسانها در اروپای عصر گلادیاتورها زبانزد خاص و عام است. دوم این که داستان به حدی اغراقآمیز است که اگر کسی آن را منطبق بر واقعیت بداند باید به عقلش شک کرد.
و اما جدای از مطلب بالا چه بخواهیم و چه نخواهیم ارتش پارس در آن زمان را باید ارتش بیرحمی بدانیم. کشور گشایی با نوازش مردم حاصل نخواهد شد و ارتشی که تقریبا تمام دنیای آن روز را به تسخیر خود در آورده بود، نباید متشکل از افراد مشفقی بوده باشد!
ولی خارج از بحث این فیلم و جار و جنجال و شعار که ظاهرا جز لاینفک فرهنگ ما شده، حقیقتا چقدر برای فرهنگ و آبروی ایران اهمیت قائلیم؟ در داخل کشور چند در صد از مردم به کارهای فرهنگی مشغولند و به دنبال اعتلای فرهنگ ایرانی هستند؟ یا حداقل سعی میکنند که خودشان در چهارچوب اخلاقیات و فرهنگ قدم بردارند؟ در خارج کشور هم که متاسفانه کم نیستند افرادی که کوچکترین ارزشی برای آبروی ایران قائل نیستند و به کل فراموش کردهاند که اعمال و رفتارشان به عنوان اعمال و رفتار ایرانیان تلقی میشود و به هر صورت نمایندگان فرهنگی کشورشان هستند. و غمانگیزتر این که در میان این افراد دانشجویان ایرانیای که در حال دریافت بالاترین مدارک تحصیلی هم هستند به چشم میخورند.
از بحث بالا هم که بگذریم، سوال مهم من این است که چرا به مسائل بسیار مهمی که با آبروی ایرانیان در سطح بینالمللی بازی میکند، حساس نیستیم؟ مسائلی که نه در دنیای فیلم و هالیوود، که در دنیای واقعی نظر مردم جهان را نسبت به ما عوض میکند. حرفهای نامربوط احمدینژاد باعث آبروریزی از ایرانیان است یا یک فیلم سراسر اغراق؟ آنهایی که وقتی هزینهای در پی نباشد، گلوهایشان را برای پاسداری از فرهنگ ایران پاره میکنند، ای کاش حاضر باشند، وقتی صحبت از هزینه کردن میشود هم قدمی هر چند میلیمتری بردارند.
و در آخر هم ذکر نکتهای واضح، اما مهم را لازم میدانم. کسی که سرمایه دارد، امکان ساختن فیلم هم دارد. استودیوهای مجهز، ماهواره و مراکز پخش در سراسر دنیا هم دارد، و به نفع یا ضرر هر کسی هم که دلش بخواهد فیلم میسازد، صحنهسازی میکند و حتی تاریخ را مینگارد. با جیغ و داد و فریاد کسی هم از میدان به در نمیشود. شما اگر قصد تغییر این وضعیت را دارید، کار کنید، درس بخوانید، محصولات قابل تجارت در سطح بینالمللی داشته باشید و خلاصه در عمل ثابت کنید ملت مهم و قابل احترامی هستید. با خوردن پول نفت و تنبلی و داد و فریاد و دلخوش کردن به این که در ۳۰۰۰ سال پیش ملت مهمی بودید، کاری از پیش نخواهید برد.
پنجشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۵
من یا بعدی؟
هیچ وقت نمیدونم من چرا بچه درس خونی شدم. انگار از اول قرار بود این جوری باشه. یادمه که یک سال قبل از مدرسه یک جایی میرفتم که اون روزا بهش میگفتن «آمادگی». تو همون دوران یک بار سرصف من رو صدا کردن و بهم جایزه دادن و تشویقم کردن. فکر میکنم همون جایزهه بود که باعث شد من بچه درس خونی بشم. البته بعدا فهمیدم که بابا و مامان خودم اون جایزه رو خریده بودن و به مدرسه داده بودن تا بهم بدن ولی فرقی نمیکرد. برام مهم این بود که از خوب کار کردن و درس خوندن، بابا و مامان و معلمهام رو خوشحال میکنم.
اون دوران هم گذشت و باز هم پدر و مادرم من رو به درس خوندن تشویق کردن. بیشتر جملاتی که تو ذهنم مونده اینه که «درس بخون تا وقتی بزرگ شدی برای خودت کسی بشی و خوشبخت باشی». الآن احتمالا دیگه بزرگ شدم. خوشبخت هم فکر کنم باشم ولی نمیدونم اگه درس نمیخوندم چه قدر اوضاع فرق میکرد. یک چیزی رو که خیلی راحت میتونم بفهمم اینه که اگه بابام درس نمیخوند اون وقت پوست من کنده شده بود!
کلا به نظر من بیشترین حال رو نسلی میکنه که دنبال درس و مشق نره و ثروت خوبی هم از نسل قبل بهش رسیده باشه. اینه که بعضی وقتا به خودم میگم عمرا نمیذارم بچهام درس خون بشه! ولی نمیتونم. انگار درس خوندن یک چیزیه که حتما باید به طور تمام و کمال و صرف نظر از هر دلیل منطقیای انجام بشه و اون قدر ادامه پیدا کنه که دانشگاه بگه «عزیزم ما دیگه مدرک بالاتر از این نداریم که بدیم خدمت شما، لطفا خودت با زبون خوش برو بیرون!».
اون دوران هم گذشت و باز هم پدر و مادرم من رو به درس خوندن تشویق کردن. بیشتر جملاتی که تو ذهنم مونده اینه که «درس بخون تا وقتی بزرگ شدی برای خودت کسی بشی و خوشبخت باشی». الآن احتمالا دیگه بزرگ شدم. خوشبخت هم فکر کنم باشم ولی نمیدونم اگه درس نمیخوندم چه قدر اوضاع فرق میکرد. یک چیزی رو که خیلی راحت میتونم بفهمم اینه که اگه بابام درس نمیخوند اون وقت پوست من کنده شده بود!
کلا به نظر من بیشترین حال رو نسلی میکنه که دنبال درس و مشق نره و ثروت خوبی هم از نسل قبل بهش رسیده باشه. اینه که بعضی وقتا به خودم میگم عمرا نمیذارم بچهام درس خون بشه! ولی نمیتونم. انگار درس خوندن یک چیزیه که حتما باید به طور تمام و کمال و صرف نظر از هر دلیل منطقیای انجام بشه و اون قدر ادامه پیدا کنه که دانشگاه بگه «عزیزم ما دیگه مدرک بالاتر از این نداریم که بدیم خدمت شما، لطفا خودت با زبون خوش برو بیرون!».
چهارشنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۵
سنگ، دیوانه و چاه
ملالی نیست جز دوری بعضیها و آن هم چون میدانم دیدارها به این زودیها تازه نخواهد شد، پس خیالی نیست!

بیطرف و ابتکار، تسخیر سفارت آمریکا، آبان ۵۸
زحمت شد واقعا!

زحمت شد واقعا!
دوشنبه، دی ۲۵، ۱۳۸۵
اسباببازی زنده
اگه سری به سایت www.genpets.com بزنید میبینید که میتونید از این شرکت کانادایی یک سری حیوانات خانگی که با روشهای ژنتیکی تولید شدهاند رو بخرید. این حیوانات واقعا زنده هستند و با القا خواب زمستانی به خواب رفتهاند و در بستهبندی به فروش میرسند. از اون جالبتر این که این حیوانات در شخصیتهای مختلفی عرضه میشوند. رنگ جعبه نشان دهنده شخصیت این حیوانات خانگی است. مثلا رنگ قرمز بستهبندی نشون میده که حیوان پرانرژیه یا رنگ بنفش نشون دهنده اینه که حیوان خیالپردازه!
ولی نمیدونم چرا این حیوانات این قدر بدترکیب هستند؟ نمیشد چند تا حیوان خوشگلتر درست کرد؟ مثلا یک چیزی مثل ببر ولی اندازه بچه گربه؟ یا اصلا یک حیوان خیلی باهوش که خیلی چیزا رو زود یاد بگیره؟ حتی مثلا یاد بگیره از بچههای ما تو خونه نگهداری کنه. باحال میشه اگه یک سری از این حیوانات با تنوع زیاد تولید کنیم. یکی با دماغ دراز، یکی با پاهای بلند، یکی درنده، اون یکی پرنده، یکی باهوش و... بعد اینا رو ببریم یک جایی ول کنیم ببینیم کدومشون تو محیط زیستی که براشون درست کردیم بیشتر دوام میآره. اصلا میشه برد روی یک سیاره دیگه ولشون کرد و یک ماهواره هم گذاشت از اون بالا رفتارشون رو بررسی کرد. این جوری خیال ما هم راحته که دستشون به خود ما نمیرسه و زندگی ما رو تهدید نمیکنند. فقط یک چیزی میمونه و اونم این که این حیوانها زندهاند، احساس دارند. وقتی یک بلایی سرشون میآد زجر میکشند...
ایدهی اسباببازی زنده خیلی ایدهی وحشتناکیه. خوشبختانه سایت بالا هم با تمام قیافه واقعیای که داره، واقعا حیوانات زنده نمیفروشه. این سایت توسط Adam Brandejs درست شده که مغازهای هم در شهر تورونتو برپا کرده و این حیوانات رو که با ترکیبات پلاستیکی ساخته شده به نمایش گذاشته. هدف Adam این بوده که مردم رو به فکر واداره که آیا مغازههای فروش حیوانات خانگی خیلی متفاوت از چنین مغازهای هستند و همچنین ما رو وادار به تفکر در مورد ابداعاتی که باهاش فاصله چندانی نداریم بکنه. آیا ما به اندازه کافی در مورد ابداعاتمان مسؤولیتپذیر هستیم؟ سؤال سختی است و من الآن به این فکر میکنم که آیا اونهایی که ما رو خلق کردند به اندازه کافی در مورد ابداعاتشان مسؤولیتپذیر بودند...
ولی نمیدونم چرا این حیوانات این قدر بدترکیب هستند؟ نمیشد چند تا حیوان خوشگلتر درست کرد؟ مثلا یک چیزی مثل ببر ولی اندازه بچه گربه؟ یا اصلا یک حیوان خیلی باهوش که خیلی چیزا رو زود یاد بگیره؟ حتی مثلا یاد بگیره از بچههای ما تو خونه نگهداری کنه. باحال میشه اگه یک سری از این حیوانات با تنوع زیاد تولید کنیم. یکی با دماغ دراز، یکی با پاهای بلند، یکی درنده، اون یکی پرنده، یکی باهوش و... بعد اینا رو ببریم یک جایی ول کنیم ببینیم کدومشون تو محیط زیستی که براشون درست کردیم بیشتر دوام میآره. اصلا میشه برد روی یک سیاره دیگه ولشون کرد و یک ماهواره هم گذاشت از اون بالا رفتارشون رو بررسی کرد. این جوری خیال ما هم راحته که دستشون به خود ما نمیرسه و زندگی ما رو تهدید نمیکنند. فقط یک چیزی میمونه و اونم این که این حیوانها زندهاند، احساس دارند. وقتی یک بلایی سرشون میآد زجر میکشند...
ایدهی اسباببازی زنده خیلی ایدهی وحشتناکیه. خوشبختانه سایت بالا هم با تمام قیافه واقعیای که داره، واقعا حیوانات زنده نمیفروشه. این سایت توسط Adam Brandejs درست شده که مغازهای هم در شهر تورونتو برپا کرده و این حیوانات رو که با ترکیبات پلاستیکی ساخته شده به نمایش گذاشته. هدف Adam این بوده که مردم رو به فکر واداره که آیا مغازههای فروش حیوانات خانگی خیلی متفاوت از چنین مغازهای هستند و همچنین ما رو وادار به تفکر در مورد ابداعاتی که باهاش فاصله چندانی نداریم بکنه. آیا ما به اندازه کافی در مورد ابداعاتمان مسؤولیتپذیر هستیم؟ سؤال سختی است و من الآن به این فکر میکنم که آیا اونهایی که ما رو خلق کردند به اندازه کافی در مورد ابداعاتشان مسؤولیتپذیر بودند...
دوشنبه، دی ۱۱، ۱۳۸۵
نه خیلی آزاد
یکی از دوستانم اخیرا برای مدت کوتاهی به آمریکا آمده. دیشب که بحث بر سر بعضی از قوانین آمریکا بود، خیلی تعجب کرده بود از شنیدن برخی از این قوانین و میگفت چرا ما که این ور هستیم کمی راجع به این چیزها نمینویسیم. میگفت این همه تحلیلهای عجیب و غریب سیاسی در وبلاگهای فارسی میشه ولی چرا کسی سعی نمیکنه دید مردم رو نسبت به واقعیات زندگی در جوامع غربی درست کنه. اعتقاد داشت که شیفتگی خیلی از جوانان به فرهنگ و زندگی در غرب به این دلیله که اونا فکر میکنند تو این جوامع همه چیز آزاده و هر کسی هر جور که دوست داره میتونه زندگی کنه.
در همین راستا من هم اطاعت کردم و قرار شد که کمی در مورد اون قوانینی که دیشب داشتیم راجع بهش صحبت میکردیم بنویسم.
۱- در اغلب ایالات آمریکا کاسینو ممنوعه. و تا اونجا که من تونستم پیدا کنم یازده ایالت برخی از انواع کاسینو رو مجاز میدونن.
۲- فاحشهگری در سراسر آمریکا به غیر از برخی از مناطق ایالت نوادا ممنوعه.
۳- مشروب خوردن در اماکن عمومی (غیر از رستورانها و بارها) ممنوعه. مثلا شما نمیتونید برید کنار دریا و مشروب بخوردید. همین طور به افراد زیر ۱۸ سال مشروبات الکلی و سیگار فروخته نمیشه. برخی از انواع مشروبات الکلی هم کلا در بعضی از ایالتها ممنوعه.
۴- در مهمانیها صاحب مهمانی باید حداقل یک ساعت قبل از تمام شدن مهمانی سرو الکل رو تمام بکنه و اگه فکر میکنه کسی مسته نباید اجازه بده رانندگی کنه. اگر کسی از مهمانانش رو پلیس به خاطر رانندگی در حالت مستی دستگیر کنه غیر از راننده، صاحب مهمانی هم مجرمه.
یک تجربه شخصی هم بگم و اون این که تقریبا تو هر مهمونیای که تعداد مهمونها زیاد بوده رفتم، پلیس اومده و گفته که زیادی سر و صدا میکنیم و همسایهها ناراحت شدن. جالب این جاست که سر و صدایی که در این مهمونیها بوده به مراتب کمتر از اون چیزیه که ما معمولا تو ایران راه میاندازیم!
در همین راستا من هم اطاعت کردم و قرار شد که کمی در مورد اون قوانینی که دیشب داشتیم راجع بهش صحبت میکردیم بنویسم.
۱- در اغلب ایالات آمریکا کاسینو ممنوعه. و تا اونجا که من تونستم پیدا کنم یازده ایالت برخی از انواع کاسینو رو مجاز میدونن.
۲- فاحشهگری در سراسر آمریکا به غیر از برخی از مناطق ایالت نوادا ممنوعه.
۳- مشروب خوردن در اماکن عمومی (غیر از رستورانها و بارها) ممنوعه. مثلا شما نمیتونید برید کنار دریا و مشروب بخوردید. همین طور به افراد زیر ۱۸ سال مشروبات الکلی و سیگار فروخته نمیشه. برخی از انواع مشروبات الکلی هم کلا در بعضی از ایالتها ممنوعه.
۴- در مهمانیها صاحب مهمانی باید حداقل یک ساعت قبل از تمام شدن مهمانی سرو الکل رو تمام بکنه و اگه فکر میکنه کسی مسته نباید اجازه بده رانندگی کنه. اگر کسی از مهمانانش رو پلیس به خاطر رانندگی در حالت مستی دستگیر کنه غیر از راننده، صاحب مهمانی هم مجرمه.
یک تجربه شخصی هم بگم و اون این که تقریبا تو هر مهمونیای که تعداد مهمونها زیاد بوده رفتم، پلیس اومده و گفته که زیادی سر و صدا میکنیم و همسایهها ناراحت شدن. جالب این جاست که سر و صدایی که در این مهمونیها بوده به مراتب کمتر از اون چیزیه که ما معمولا تو ایران راه میاندازیم!
اشتراک در:
پستها (Atom)