این هم از آخرین پست «شما بگید». دیگر نمیخواهم ادامه بدهم چون
۱. از چرت و پرتهای خودم خسته شدهام.
۲. وبلاگستان هم مانند هر چیزی قدیمی میشود و بعضا چیزهایی در آن میبینی که حالت را بهم میزند.
۳. از نوشتن مطلب جدید احساس «انجام کار مفید» ندارم.
بدرود
شنبه، مهر ۰۷، ۱۳۸۶
مذهب، پول و جنگ
امروز لینک این فیلم مستند رو یکی از دوستان برام فرستاده بود. این فیلم از سه قسمت اصلی تشکیل شده. قسمت اول عمدتا در مورد پیدایش دین مسیحیته. مدارک بسیار جالبی رو جمع کرده که نشون میده ریشههای مسیحیت و داستانهای مربوط به عیسی از کجا سرچشمه میگیره. قسمت دوم فیلم در مورد وقایع ۱۱ سپتامبره و یک سری تحلیلهاییه که قصد داره نشون بده که این اتفاق در داخل دولت آمریکا طراحی و پیادهسازی شده بود و قسمت سوم هم در مورد سیستم اقتصادیه آمریکا و ارتباط نزدیک این سیستم با جنگه. این قسمت نشون میده که ثروتمندان بزرگ آمریکا چه سودهای کلانی از جنگها بردهاند و سیستم اقتصادی آمریکا چه جوری مردم رو استثمار میکنه. در این قسمت مدارکی رو از دلایل شروع جنگ ویتنام و همچنین طولانی شدن این جنگ نشون میده که واقعا تکون دهنده است و بعد به تشابه این موضوع با طولانی شدن جنگ عراق میپردازه.
این فیلم نسبتا طولانیه (حدودا ۲ ساعت)، اما شدیدا دیدنش رو توصیه میکنم. واقعا ارزش دیدن داره، به خصوص قسمت اول و سوم.
این فیلم نسبتا طولانیه (حدودا ۲ ساعت)، اما شدیدا دیدنش رو توصیه میکنم. واقعا ارزش دیدن داره، به خصوص قسمت اول و سوم.
سهشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۸۶
برایت دست میزدم
آنهایی که وبلاگ مرا میخوانند میدانند که بارها و بارها کارهایت را زیر سوال بردهام و حرفهای تعجبآورت را مسخره کردهام. اما دیروز تو متفاوت بودی. حرفهایی که در دانشگاه کلمبیا زدی و همچنین مصاحبهای که با خبرنگاران داشتی قابل مقایسه با گذشته نبود. یکی از بهترین و هوشمندانهترین جوابهایت را به سوال خبرنگاری دادی که از تو پرسید به نظرت اشغال سفارت آمریکا کار اشتباهی بوده یا نه. در دانشگاه کلمبیا هم، بسیار خوب توهینهای نابخردانه رئیس دانشگاه را تحمل کردی و بسیار به جا و به اندازه به آنها اعتراض کردی. به غیر از حرفهایی که در مورد آزادی زنان و همجنسگراها زدی، بیشتر حرفهایت منطقی و قابل تحسین بود و اگر در بین جمعیت بودم برایت دست میزدم.
دو سال ریاست جمهوری بالاخره از تو یک سخنرانِ سیاستمدار ساخت، اما افسوس که هنوز تا تبدیل شدن به یک رئیس جمهور خوب برای کشورت بسیار فاصله داری.
دو سال ریاست جمهوری بالاخره از تو یک سخنرانِ سیاستمدار ساخت، اما افسوس که هنوز تا تبدیل شدن به یک رئیس جمهور خوب برای کشورت بسیار فاصله داری.
جمعه، شهریور ۰۹، ۱۳۸۶
جرم
- مگه میتونم فراموش کنم که اون مردک کثیف همون چندرغاز پولی که مادرم با هزار جور بدبختی و کلفتی درمیاورد تا شکم ما رو باهاش سیر کنه، بابت اجاره خونه ازمون میگرفت و تازه هزار جور منت هم سرمون میذاشت و آخرش هم وسایلمون رو ریخت تو کوچه. همه این پولدارها مثل همند. اگه تمام مال و اموالشون رو هم بدزدیم باز هم تلافی بلاهایی که سر ما آوردن نمیشه. باید خدا رو شاکر هم باشند که میذاریم واسه خودشون تو این شهر راست راست بگردند، دزدیدن مال و منالشون که چیزی نیست...
- این دخترا اگه نمیخواستن کسی بهشون کاری داشته باشه، این جوری لباس نمیپوشیدند. تمام هیکلش رو از زیر مانتو میندازه بیرون واسه کی؟ وقتی نزدیکشون میری همچین خودشون رو کنار میکشن که انگار ما جزامی هستیم. حتما باید پسره دو برابر بابای دزدشون پول داشته باشه تا بهش راه بدن. باید اینا رو به زور...
اختلاف طبقاتی خیلی راحت میتونه آدمها رو جری و توجیه انجام جنایت رو ساده کنه. آیا واقعا این وسط فقط مجرمها مقصرند یا مقصر اصلی حکومتیه که با کارهای نابخردانهاش چنین وضعیتی رو در جامعه ایجاد کرده؟ چی میشه اگر بیشتر افراد یه جامعه مجرم بشوند و اگه یه جامعهای به این سمت در حرکت باشه، برای نجاتش چه باید کرد؟
راه حلهای متنوعی ممکنه به ذهن برسه و بشه بحث کرد که کدومشون بهترین راه حله، اما احمقانهترینش رو راحت میشه از بین بقیه تشخیص داد: مجرمین رو میکشیم و پولهای مملکت رو صرف لبنان و فلسطین و انرژی اتمی میکنیم.
جمعه، شهریور ۰۲، ۱۳۸۶
به ما هم بگید
نمیدانم چه سری است که وقتی کسی سفره دلش را پیش آدم باز میکند و از مشکلات زندگیش میگوید احساس نزدیکی و محرمیت خاصی بین دو طرف ایجاد میشود. معمولا دوستیها هم از این مرحله وارد فاز دیگری میشوند. اما نمیدانم چرا حتی اگر مدت زیادی از اتفاقات خوب و روزمره برای کسی بگویی باز آن حسی را که وقتی از مشکلات صحبت میکنی ایجاد نمیکند. ترکیب این موضوع با مشکلات مهاجرت باعث بروز ناملایماتی میشود.
در مهاجرت با زیاد شدن فاصلهها خواهی نخواهی روابط دستخوش تغییراتی (اغلب در جهت منفی) میشود که اجتناب ناپذیر هم هست، اما چیزی که بیشتر برای من ناخوشایند است نگفتن از مشکلات و اتفاقات ناگوار است. میدانم که خانواده و دوستانم با این تفکر که «چه دلیلی دارد آنها را ناراحت کنیم وقتی کاری از دستشان برنمیآید» خیلی از این رخدادها را به ما که دور از آنها هستیم اطلاع نمیدهند، اما واقعیت این است که خیلی از این اخبار بالاخره به گوش ما هم میرسد و در نهایت اثرات منفیاش بسیار بیشتر از نکات مثبتاش است.
به طور خاص به دلایل زیر فکر میکنم لازم است اقوامی که در کشورهای دیگر زندگی میکنند در جریان همه مسایل خانواده چه تلخ و چه شیرین قرار بگیرند:
۱. خبرها بعضا درز پیدا میکند و عموما در مواقعی که انتظارش را ندارند و به طور ناگهانی به گوششان میرسد.
۲. اعتماد از بین میرود و همیشه با شک و تردید و نگرانی جویای حال خانواده میشوند و هر چه هم بشنوند که همه چیز مرتب است باز قانع نمیشود و فکر میکنند شاید چیزی از آنها پنهان میشود.
۳. حس محرمیت و نزدیکیای که بین خانواده وجود دارد کم میشود و ناخودآگاه این احساس به وجود میآید که شاید فاصله فیزیکی باعث ایجاد فاصله عاطفی هم شده و آنها دیگر در دایره محرمیت خانواده نیستند که بعضی از مشکلات را با آنها در میان نمیگذارند. این موضوع برای خود من پیش آمده است. هر چند که همیشه منطقا مطمئنم که چنین نیست اما لزوما عقل و احساس آدم به توافق نمیرسند.
۴. بالاخره دیر یا زود به ایران برمیگردند و احتمالا باید ظرف ۵ روز اول دائما و به یکباره همه خبرهای ناگواری را که در این چند سال از آنها پنهان شده بود، بشنوند!
خلاصه این که هیچ کاری را بدون فکر کردن به عواقبش انجام ندهید از جمله همین پنهانکاریها را.
در مهاجرت با زیاد شدن فاصلهها خواهی نخواهی روابط دستخوش تغییراتی (اغلب در جهت منفی) میشود که اجتناب ناپذیر هم هست، اما چیزی که بیشتر برای من ناخوشایند است نگفتن از مشکلات و اتفاقات ناگوار است. میدانم که خانواده و دوستانم با این تفکر که «چه دلیلی دارد آنها را ناراحت کنیم وقتی کاری از دستشان برنمیآید» خیلی از این رخدادها را به ما که دور از آنها هستیم اطلاع نمیدهند، اما واقعیت این است که خیلی از این اخبار بالاخره به گوش ما هم میرسد و در نهایت اثرات منفیاش بسیار بیشتر از نکات مثبتاش است.
به طور خاص به دلایل زیر فکر میکنم لازم است اقوامی که در کشورهای دیگر زندگی میکنند در جریان همه مسایل خانواده چه تلخ و چه شیرین قرار بگیرند:
۱. خبرها بعضا درز پیدا میکند و عموما در مواقعی که انتظارش را ندارند و به طور ناگهانی به گوششان میرسد.
۲. اعتماد از بین میرود و همیشه با شک و تردید و نگرانی جویای حال خانواده میشوند و هر چه هم بشنوند که همه چیز مرتب است باز قانع نمیشود و فکر میکنند شاید چیزی از آنها پنهان میشود.
۳. حس محرمیت و نزدیکیای که بین خانواده وجود دارد کم میشود و ناخودآگاه این احساس به وجود میآید که شاید فاصله فیزیکی باعث ایجاد فاصله عاطفی هم شده و آنها دیگر در دایره محرمیت خانواده نیستند که بعضی از مشکلات را با آنها در میان نمیگذارند. این موضوع برای خود من پیش آمده است. هر چند که همیشه منطقا مطمئنم که چنین نیست اما لزوما عقل و احساس آدم به توافق نمیرسند.
۴. بالاخره دیر یا زود به ایران برمیگردند و احتمالا باید ظرف ۵ روز اول دائما و به یکباره همه خبرهای ناگواری را که در این چند سال از آنها پنهان شده بود، بشنوند!
خلاصه این که هیچ کاری را بدون فکر کردن به عواقبش انجام ندهید از جمله همین پنهانکاریها را.
چهارشنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۸۶
جمعه، مرداد ۱۹، ۱۳۸۶
ایدهآل
یکی از مشکلاتی که خیلی وقتها باهاش درگیر بودهام، ایدهآلگرایی است. این اواخر احساس میکنم که ایدهألگراییم داره همراه با سنم زیاد میشه. جدیدا هر فیلمی که میبینم به نظرم مزخرف میرسه. خیلی از مقالات رو که میخونم به نظرم بیسر و ته و به درد نخور میان. وبلاگم هم از این قاعده مستثنا نیست و داره تو ذوقم میزنه. به نظر میرسه خسته شدهام. خسته از این زندگی غیر ایدهآل.
احساس میکنم زندگی کردنم مثل اون خری شده که سوارکارش یک هویج رو با چوب جلوی دهنش آویزون کرده و خره هی میدوه تا به هویج برسه، ولی هویجی در کار نیست. در دنیای ما هم ایدهآلی در کار نیست، اما علاقه بهش در وجود ما گذاشته شده و اون خری که سریعتر میدوه و بیشتر تلاش میکنه تا بهش برسه فقط خودش رو بیشتر خسته میکنه.
احساس میکنم زندگی کردنم مثل اون خری شده که سوارکارش یک هویج رو با چوب جلوی دهنش آویزون کرده و خره هی میدوه تا به هویج برسه، ولی هویجی در کار نیست. در دنیای ما هم ایدهآلی در کار نیست، اما علاقه بهش در وجود ما گذاشته شده و اون خری که سریعتر میدوه و بیشتر تلاش میکنه تا بهش برسه فقط خودش رو بیشتر خسته میکنه.
دوشنبه، مرداد ۰۱، ۱۳۸۶
استاندارد
دنیایی که ما توش زندگی میکنیم یک دنیای مصنوعیه. مصنوعی به معنی ساختگی و به این معنی که از طبیعت فاصله گرفته. فاصله گرفتن از طبیعت عمدتا برای ایجاد شرایط بهتر زندگی و دفع خطرات طبیعی بوده، اما تجربیات و آزمایشهای اخیر حاکی از به وجود آمدن خطرات متنوعیه. خطراتی که ساختههای دست بشر برای بشر ایجاد کرده. این همه مواد مصنوعی که ما هر روز باهاشون سر و کار داریم و حتی اونها رو به عنوان غذا مصرف میکنیم به شدت سلامتی ما رو تهدید میکنه.

اون چه که بیشتر باعث آزردگی خاطر و نگرانی من میشه، عدم توجه به این خطرات در کشور ماست. تا وقتی که در ایران زندگی میکردم تقریبا از هیچ کدام از مشکلاتی که در زیر لیست میکنم خبر نداشتم و خدا میدونه که چه بلاهایی ممکنه بعدها به خاطر همین بیاطلاعی سرم بیاد.
- گرم کردن غذا در ظرف پلاستیکی در مایکروویو سرطان زاست.
- رنگ دیوار خانه نباید حاوی سرب باشه. سرب سرطان زاست.
- آزبست و مشتقاتش مثل پشم شیشه که برای عایقبندی استفاده میشه بسیار بسیار خطرناکه و استفاده ازش سالهاست که در آمریکا ممنوعه.
- .لوله کشی آب ساختمان احتمال نشت سرب در آب رو افزایش میده. به همین دلیل نباید از آب گرم برای مصرف خوراکی استفاده کرد. آب سرد رو هم در صورتی که شیر آب مدت زیادی بسته بوده (مثلا در طول شب) باید مدتی بازگذاشت تا آبی که ساکن مونده بره و بعد استفاده کرد. جدیدا هم استفاده از لولههای پلاستیکی در منازل داره افزایش پیدا میکنه. حالا چند سال دیگه میشنویم که اون هم یک مشکل جدید ایجاد میکنه!
- قوطیهای فلزی که برای بستهبندی مواد غذایی استفاده میشه، احتمال نشت فلزات در مواد غذایی رو زیاد میکنه. این موضوع به خصوص در مورد نشت سرب خطرناکه. این رو که میشنوم یاد پیتهای حلبی که برای بستهبندی روغن و پنیر در ایران استفاده میشه میافتم.
اینا فقط چند نمونه از مواردی بود که روش تاکید زیادی میشه. امیدوارم که در کشور ما هم با افزایش استانداردهای زندگی کمی به این جور موارد توجه بشه.
اون چه که بیشتر باعث آزردگی خاطر و نگرانی من میشه، عدم توجه به این خطرات در کشور ماست. تا وقتی که در ایران زندگی میکردم تقریبا از هیچ کدام از مشکلاتی که در زیر لیست میکنم خبر نداشتم و خدا میدونه که چه بلاهایی ممکنه بعدها به خاطر همین بیاطلاعی سرم بیاد.
- گرم کردن غذا در ظرف پلاستیکی در مایکروویو سرطان زاست.
- رنگ دیوار خانه نباید حاوی سرب باشه. سرب سرطان زاست.
- آزبست و مشتقاتش مثل پشم شیشه که برای عایقبندی استفاده میشه بسیار بسیار خطرناکه و استفاده ازش سالهاست که در آمریکا ممنوعه.
- .لوله کشی آب ساختمان احتمال نشت سرب در آب رو افزایش میده. به همین دلیل نباید از آب گرم برای مصرف خوراکی استفاده کرد. آب سرد رو هم در صورتی که شیر آب مدت زیادی بسته بوده (مثلا در طول شب) باید مدتی بازگذاشت تا آبی که ساکن مونده بره و بعد استفاده کرد. جدیدا هم استفاده از لولههای پلاستیکی در منازل داره افزایش پیدا میکنه. حالا چند سال دیگه میشنویم که اون هم یک مشکل جدید ایجاد میکنه!
- قوطیهای فلزی که برای بستهبندی مواد غذایی استفاده میشه، احتمال نشت فلزات در مواد غذایی رو زیاد میکنه. این موضوع به خصوص در مورد نشت سرب خطرناکه. این رو که میشنوم یاد پیتهای حلبی که برای بستهبندی روغن و پنیر در ایران استفاده میشه میافتم.
اینا فقط چند نمونه از مواردی بود که روش تاکید زیادی میشه. امیدوارم که در کشور ما هم با افزایش استانداردهای زندگی کمی به این جور موارد توجه بشه.
اشتراک در:
پستها (Atom)